احمد بن محمد ميبدى
499
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
خداوند از روى اشارت گويد : اى فرزند آدم ، مردم دنيا در حق تو چهار گروهند : گروه اول در آغاز عمر و اوّل زندگانى تو را به كار آيند ، آنان پدران و مادرانند ، گروه دوّم در انجام عمر و آخر زندگانى تو را به كار آيند ، آنان فرزندانند ، گروه سوّم دوستان و برادران و مسلمانانند كه در ظاهر با تو باشند و مهربانى كنند ، گروه چهارم عيال و زنانند كه در باطن و اندرون با تو باشند و تو را به كار آيند . نيز خداوند به اشارت مىفرمايد : بر هيچيك از آن چهار گروه تكيه و اعتماد مكن ، و ايشان را كارساز و تيماردار خود مپندار ، كه اول و آخر منم ، آغاز و انجام كار تو مىشايم ( شايستهام ) ظاهر و باطن منم ، پيدا و پنهان منم ، پوشيده و آشكارا منم ، تو را به داشت خود مىدارم ، و عاقبت و نهايتهاى تو را من راست آرم ، اوّل منم كه دلهاى عاشقان را به وثيقههاى ازل سفت و استوار ببستم ، آخر منم كه جانهاى صادقان را به وعدههاى خود شكار كنم ، ظاهرم كه پديدهها را با خود در قيد شريعت آوردم ، و باطنم كه پوشيدهها را به حكم خود در مهد عهد حقيقت نهادم . بيچاره آدمى : چون آدمى در اوليّت سفر كند ، آخريت به او تاختن آرد و چون در صفت ظاهريّت سفر كند باطنيت سرمايهء او را به تاراج دهد ! بيچاره آدمى ميان اين دو صفت مدهوش گشته و ميان دو نام بىهوش شده . حيرت اندر حيرت است و تشنگى در تشنگى * گه گمان گردد يقين و گه يقين گردد گمان ! حضرتش عزّ و جلال و بىنيازى فرش او * منقطع گشته درين ره صد هزاران كاروان ! . . . وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . آيه . او به همه چيز دانا است ، كارگزار و راستكار و تيماردار ، بينا به هر چيز ، دانا به هر كار ، آگاه به هرگاه ! سوره 57 آيه 4 4 - وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ . آيه . بندگان من ، رهيگان من ، هرجا باشيد من به عنايت و رحمت با شمايم ( ام ) ، هرجا در جهان ناتوانى است خستهء جرمى ، درماندهء خصمى من او را مولايم ، هرجا كه خراب عمرى و مفلس روزگارى است من جوياى اويم ، هرجا كه سوخته و اندوهزدهايست من شاهد جان اويم ، هرجا كه زارندهاى از شرم و سرگذارندهاى از بىكسى است من برهان اويم . من آن خداوندم كه از راه كيفر دادن دورم و همهء افكندگان و رميدگان را برگيرم ، از آنكه بر بندگان مهربانم . چنان كه مىفرمايد : سوره 57 آيه 9 9 - وَ إِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ . آيه . از رأفت و رحمت او است كه بنده در كتم عدم ! و خداوند سازندهء كار او است بنده در كتم عدم و خداوند به كمال فضل و كرم او را برگزيده بر همهء عالم ! از رحمت او است كه بنده را توفيق دهد تا از شرك و ريا دورى كند كه فرمود : من رؤف و رحيم هستم تا گناهكاران نوميد نشوند و به فضل و كرم دل قوى دارند . يحيى معاذ ( عارف بزرگوار ) گويد : خداوندا ، عبهر لطف و ريحان فضل در بوستان دل دوستان برويانيدى ، تا به لطف و فضل تو به راز معرفت و اداء وظيفت رسيدند ، اگر با دشمنان دين هم همين فضل و كرم بودى ، دار سلام جاى آنان بودى ! ليكن قومى به فلك رسيده و قومى به مغاك ! فرياد ز تهديد تو با مشتى خاك ! قومى را تاج كرامت بر سر نهاده كه : يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ . آيه . روشنى آنان ميان دستهاشان نمايان است . و قومى را از اين داغ حرمان برنهاده كه : فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ . آيه . ميان آن دو گروه با روى ميان بهشت و دوزخ است !